محمد رضوان طلب
76
مسلمانان در كشورهاى فرانسه زبان ( فارسى )
بينجامد . " آلما " لبخند مىزند و جواب مىدهد : " اگر اسلام به ما خودباورى نمىداد ، آن را انتخاب نمىكرديم . " به نظر مىرسد ، موج اسلامخواهى و در پى آن حجابخواهى در غرب ، قبل از آنكه نيازمند تحليل از منظر جامعهشناسى باشد ، نيازمند تحليلى روانشناختى است . بايد به روان فرد فرد شهروندان اروپائى كه به اسلام ، به عنوان آخرين راه ، روى مىآورند ؛ رجوع كرد . " اسلامخواهى " در غرب پيش از آنكه يك جريان اجتماعى باشد ، يك خواهش و نياز عمومى است ، يك عطش و تشنگى عميق به عمق چند قرن ؛ خواهش " معنويت " كه شهروندان غرب قرنها در عرصههاى اجتماع از آن محروم بودهاند . خلأ معنويت در حوزههاى جمعى جامعه ، مانند محيط كار ، مدرسه ، دانشگاه ، بازار ، حكومت ، رسانهها و . . . و حتى خانواده به عنوان اولين هسته و نهاد اجتماعى ، اساسىترين عامل اين عطش عمومى است . شهروند غربى مىبيند كه در اسلام معنويت و اخلاق در تمام حوزههاى اجتماعى تعريف شده است ؛ يعنى ، همان گمشده درونى او كه سالها سرگردان آن بوده است . امروزه ، نوجوان و جوان غربى در اوج سردرگمى و بحران هويت قرار گرفته است . معلق ميان تعلقاتى كه رسانهها و فضاى غالب فكرى فرهنگى جامعه براى او ساخته و وطن فكرى خويش . انفجار اطلاعات ، گسترش ابزارهاى ارتباط جمعى ، رسانهها و . . . همه و همه به اين سردرگمى دامن زدهاند . اين فضاى سرگردانى ، به شكلى پيچيدهتر ، نوجوانان و جوانان مهاجر كشورهاى غرب را در خود فرو برده است و به همين نسبت جوانان ديگر مناطق جهان را كه در اين فضاى فرهنگى رشد كردهاند ، بحران هويت ، همراه با